شکنجه شدن مهدی و جوابیه یاسی
امروز یکی از سختترین روزای زندگی من بود از وقتی که با یاسی آشنا شدم امروز عید بود به یاسی اس ام اس زدم و عید رو تبریک گفتم ولی متاسفانه دیدم به اون نرسید به گوشی ایرانسل اون زنگ زدم دیدم میگه گوشیش رو خاموش کرده و اونیکی خطش هم خدا رو شکر اصلا نه زنگ میخوره و هی میگه در دسترس نمیباشد گاهی وقتها یه اس ام اس میزدم که بهش میرسید ازش میخواستم ترو به خدا ترو مرگ مهدی گوشی ایرانسل رو روشن کن ولی روشن نمیکرد که نمیکرد هی میگفت خط نمیده
هزار بار زنگ زدم هزار بار هم التماس کردم که خدایا چرا با من لج بازی میکنه و ایرانسل رو روشن نمیکنه ولی روشن نمیکرد که نمیکرد
اونقدر گریه کردم از حرصم که چشام قرمز قرمز شده بود
الان هم که دارم اینارو مینویسم منم گوشی خودم رو خاموش کردم چون واقعا عذاب میکشیدم هر دفعه که زنگ میزدم ایراتسل اون به نشانه خاموش بودن پیام میداد حتی یه زنگ هم نمیتونه به من بزنه حتی یه تک زنگ از خونشون
فقط میتونم بگم خیلی دلم شکسته خیلی ناراحتم خیلی هم دارم عذاب میکشم
بازم اشک چشام سرازیر شد دیگه نمیتونم بنویسم
به هر حال تونستم پیداش کنم
بگم براش میمیرم اونم گفت به خاطر من هر کاری میکنه ما تصمیم خودمون رو گرفتیم من و اون اگه قراره سالها هم منتظر هم بمونیم بازم منتظر هم خوهیم موند تا به هم برسیم
امروز کادوی من به دستش رسید و همچنین کادویی که مادرم بهش داده بود از اینکه خوشحال بود بینهایت خوشحال بودم
من و اون تو رویای خودمون و تو عهد و پیمانهای خودمون با هم ازدواج کردیم و پیش خدامون عهد و پیمان بستیم فقط این مونده که رو کاغذ بیاد
دوستت دارم یاسی من
با تمام وجودم عاشقتم
************************
یاسی بعدا نوشت:سلام.مهدی خوشحالم که انقدر دوستم داری.اما ازت یه گله دارم.خیلی زود عصبانی میشی و یه طرفه به قاضی میری.کاش میدونستی امروز از اینکه نمیتونستم جوابتو بدم چه عذابی میکشیدم.دیشب خودت دیدی که انتن هر دو خطم رفت و من نتونستم دیگه باهات حرف بزنم.صبح هم از صدای بابا و مامان بیدار شدم بخاطر بهم خوردن حال عمو و اینکه با پسر عمم رفته بیمارستان و هیچکودوم گوشیشونو جواب نمیدن!و بابا هم داشت تندی حاضر میشد که بره بیمارستان دنبال عمو اینا که قضیه عمو بخیر گذشتو تازه روز تعطیلی پستچی یادش اومده بود بسته منو بیاره.خدا میدونه هزار بار منو مامان مردیمو زنده شدیم تا بسته رو گرفتیمو اوردیم داخل اتاقم.اگه بابا میفهمید قیامتی بپا میکرد که نگوعمه اینا برنامه گردش ریخته بودن که واسه نهار بریم که ما نهار خوردیمو رفتیم.اصلا دلم نمیخواست برم.چون ازت بیخبر بودم و نه میتونستم زنگ بزنم نه اس بدم!اس های تو میومد اما من نه!چون بابا هم خونه بود امکان اینکه بتونم با تل خونه بهت بزنگم اصلا و ابدا نبود!بعدم که رفتیم بیرون دیدم میگی خط ایرانسلمو روشن کنم.چون انتنش اومده و میگه خاموشه.در صورتی که من خط ایرانسلمو روی گوشی یاسمن گذاشته بودم و گوشی خودمم همراه اولم روش بود!توام هی قسم و ایه میدادی منو که چرا محل نمیزاری.شرایط من بدتر بود.انگاری تو قفس بودم.هر گوشی هم که دستم میرسید شماره تورو میگرفتم ولی انگار نه انگار.پدرم در اومد تا ساعت ۸ برگشتیم خونه و چون همه اومدن خونه ما.در فرصتی که مامان و بابا رفتن از بیرون شام بگیرن با وجودی که میدونستم غرق خوابی انقدر زنگیدم تا بلاخره بیدار شدی و تونستم صداتو بشنوم.ساعت ۹ اینا هم که انتن برگشتو تونستیم باهم حسابی بگپیم.نمیدونم بخاطر چی چی همه خطهای همراه اول و ایرانسل کلهم قطع شده بود!اما خب بلاخره حل شد.
خدا رو شکر منو مهدی حرف زدیم و سوءتفاهما رفع شد.میخواست بیادو این پستو پاک کنه.اما گفتم بهتره باشه.مهدی مرسی که ۲روزه دندون روی جیگر و زندگیت گذاشتی تا من راضی باشم.ازت ممنونم.مرسی گلم.بازم بابت هدیه ها و کادوی مادرت مرسی گلم.
پ ن:اخ جونمی چه بارونیه.مهدی دوست دارم.دعا میکنم هم منو تو هم همه عاشقای دیگه به مراد دلشون برسن
پ ن:راستی الان دیدن فیلمه درباره الی تموم شد.چقدر غم انگیز.الان دلم میخواد خودکشی کنم.بیچاره الی![]()
